|
هروقت دلش هوای دریا میکرد
با پرچم یا حسین نجوا میکرد
هرجا گره ای به ریسمانش میدید
با گریه توسلی به زهرا میکرد
خوشبخت ترین عموی دنیا میشد
وقتی که رقیه را تماشا میکرد
تا صورت همچو ماه او میتابید
جبریل((و ان یکاد...))بر پا میکرد
آن روز ولی هوا کمی ابری بود
ابلیس بساط خود مهیا میکرد
مردی که تمام زندگی را یکجا
همراه دودست نذر مولا میکرد
در پای فرات تشنگی را گم کرد
او حکم شهادت خود امضا میکرد
:محبوبترین عموی دنیا برگرد
فریاد غزل بود که غوغا میکرد
سلام
دلم خیلی گرفته به اندازه ی همه ی حرفای نگفته ای که تو دلمه سنگینم فقط میتونم بگم
التماس دعا
|